خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





ما خانه بدوشان......

     

     از وقتي به عرصه فعاليت هاي اجتماعي وارد شدم هدف حمله هاي ناجوانمردانه اي بودم ،تاجايي كه يادم هست هيچ وقت چيزي را براي خودم نخواسته ام ،هميشه سعي كرده ام رسيدن به خواسته هايم با هر ابزارو هر روشي  نباشد ،همواره اخلاق را سر لوحه ي زندگي ام داشته ام ، نمي خواهم بگويم هيچ نقطه ضعفي در كارنامه ام نبوده ! خير . اما در حد توان و قابليت هايم سعي خودم را كرده ام  .سال ٨٦ كه به شكل ناباورانه اي در شوراي شهر راي آوردم اولين چيزي كه در ذهنم بود دفاع از راي مردم و حركت شفاف بود ،با خودم گفتم اين اولين و آخرين بار است كه بر صندلي خدمت تكيه زده اي ،هر گز تصميمي را براي ماندن در قدرت به هر شيوه اي نگير .فكر كن كه چه به اصحاب قدرت باج دهي چه ندهي نخواهند گذاشت دوباره بر اين صندلي تكيه بزني ،پس مثل يك نماينده ي واقعي عمل كن ،مصلحت سنجي را كنار بگذار و براي آن چه به آن اعتقاد داري بجنگ .تنها چيزي كه برايم اهميت داشت آرامش وجدان بود پس از پايان اين دوره .همين كار را هم كردم اما از قضا قرار نبود فعاليت ها و مواضع من  فقط به باج ندادن  تمام شود !چون عده اي تمام قد جلوي من و خواسته هايم ايستادند و حتي تا تلاش براي محكوم كردنم در مراجع قضايي و حذفم در شورا پيش رفتند.دخترم شير خوار بود كه اين هجمه ها آغاز شد .مي خواستم يك نماينده ي واقعي باشم ولي از قضا نماينده ي واقعي بودن به قول دادستان سابق اراك هزينه دارد .روزي كه براي يكي از پرونده هاي شكايت شهردار به خاطر انتقادهايم  و به علت عدم تامين وثيقه ،بازپرس مربوطه امر كردند اگر وثيقه نمي رسد تشريف ببر زندان ! روبرويش كه ايستاده بودم گفت :،چرا ناراحتي ! خلاف جريان آب شنا كردن هزينه دارد ! آنجا بود كه فهميدم ادامه ي اين مسير و ايستادن جلوي خواست شهردار و تصميمات غلط شورا و مجموعه ي قدرت ! زندان رفتن را هم به دنبال دارد ،تا پيش از آن فكر نمي كردم نماينده ي مردم هم بايد استنطاق پس بدهد آنهم به خاطر انتقاد از شهردار ،ولي پس از آن به خاطركم كردن حواشي كار و زندگي مجبور شدم كمتر بنويسم و بيشتر عمل كنم هر چند هرگز از مشي خودم كوتاه نيامدم  ولي مجبور بودم طوري حركت كنم كه كارم حداقل به زندان رفتن نكشد،آنهم تنها به خاطر دو دخترم كه خيلي كوچك بودند ... كمتر مي نوشتم و گزارش مي دادم چه مي كنم ، ولي بي سر و صدا كارم را انجام ميدادم ،البته ناراحت هم بودم چون دوست داشتم كساني كه به من راي دادند بدانند من چه مي كنم و از رايشان راضي باشند ولي اين امكان وجود نداشت. حالا چند سال از آن زمان گذشته ،من ديگر كانديدا نشدم ،از اراك با تمام خاطرات تلخ بار سفر بستم و حتي قبل از آنكه دولت جديد سفره اش را پهن كند از اراك نقل مكان كردم ، اراك را اما هنوز دوست دارم و وقايعش هنوز برايم مهم است ،دوست دارم شهرم پيشرفت كند ، از اينكه مديراني دلسوز روي كار بيايند خوشحال مي شوم و اتفاقات بد عذابم مي دهد ،دوست ندارم ديگر به اراك برگردم اما دوست هم ندارم مشكلي در اراك باشد ، اراك با همه ي اتفاقات خوب و بدش ، همه ي آدم هاي دوست داشتني و مهربانش و همه ي آنها كه اندكي بي تحمل اند براي ما بخش بزرگي از هويتمان است هويتي كه هميشه به آن افتخار مي كنيم  و همين هويت است كه ما را از اين شهر جدا نمي كند ، اگر چه رفته ايم از اين شهر اما همچنان  هستيم  ، ما خانه بدوشاني كه هنوز دلمان براي شهرمان تنگ مي شود كم نيستيم ، اما اين دلتنگي ها را پاياني نيست ...!

     


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : اراك ,نماينده ,دوست ,شهردار ,زندان ,خاطر ,زندان رفتن ,هزينه دارد ,خواسته هايم ,
    ما خانه بدوشان......

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده